|
زیارت عاشورا، پاداش بزرگ صالح پسر عُقْبه، از یاران امام پنجم علیهالسلام به نقل از پدرش میگوید: امام باقر علیهالسلام فرمود: «کسی که در روز عاشورا، از نزدیک امام حسین علیهالسلام را با چشم گریان زیارت کند، خداوند پاداش بزرگی به او میدهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زیارت کند، تکلیف او چیست؟» حضرت فرمود: «پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرین کن. سپس دو رکعت نماز زیارت بخوان و هر چه میتوانی بر مصیبت امام گریه کن. خاندانت را نیز بر این عمل ترغیب کن». آنگاه در پایان افزودند: «من ضمانت میکنم هر کسی این کار را انجام دهد، خداوند پاداش یاد شده را به او بدهد». زیارت پیامبران فردی به نام عَلْقَمه میگوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: «اگر قصد زیارت امام حسین علیهالسلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟» حضرت فرمودند: «مانند کسی که سلام میدهد، به سوی آن حضرت روی کن و با توجه و حضور قلب به آن سوی نگاه کن و پس از گفتن اللّه اکبر اینگونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبداللّه... (و متن زیارت عاشورا را به وی میآموزد) و پس از آن دو رکعت نماز بگزار». آنگاه فرمودند: «فرشتگان نیز آن حضرت را اینگونه زیارت میکنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا میبرد و نام او را در زمره همراهان امام حسین علیهالسلام و شهیدان کربلا نگاشته، ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت میکند». وعده خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) صفوان از یاران امام ششم میگوید: امام صادق علیهالسلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیهالسلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آنگاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاریای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بیتردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل میکنند و نیازمندی تو را برمیآورند». زیارت عاشورا، حدیث قدسی محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی میگوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارتها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمیآید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بینظیر است». مداومت بر زیارت عاشورا آیت اللّه شبیری زنجانی، از مراجع تقلید میگوید: «یکی از چشمهای فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضهای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا میشد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم». تنها زیارت عاشورا یکی از بزرگان حوزه میفرماید: امام جماعت مسجد محمدیّه قم، جناب حجةالاسلام والمسلمین سیدحسین برقعی به من گفتند: «پس از سانحهای که برای من روی داد، به فراموشی شگفتآوری دچار شدم؛ به گونهای که تمامی اعضای خانواده و فرزندان خویش را میدیدم، ولی هیچ کدام از آنها را نمیشناختم. تنها چیزی را که فراموش نکرده بودم، زیارت عاشورا بود که آن را از حفظ میخواندم». ادای دِین عالم متقی، مرحوم آیت اللّه نجفی قوچانی (نویسنده کتاب سیاحت غرب)، در زندگینامه خود مینویسد: «پدرم بسیار مقروض بود و بدهیاش پیوسته بیشتر میشد. من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم. بدین ترتیب، هر روز دو ساعت پیش از ظهر خواندن دعا را آغاز میکردم و هنوز ظهر نشده بود که زیارت تمام میشد. پس از چهل روز، نامهای از پدرم دریافت کردم که خبر مسرتبخش ادای دِین خودش را برای من نگاشته بود. از آن پس، دل قوی داشتم و هر حاجت مهمی که برایم پیش میآمد، به آستان مقدس حسینی علیهالسلام روی میآوردم و با قرائت چهل بار زیارت عاشورا نیازم برآورده میشد». آخرین ذکر، زیارت عاشورا مرجع بزرگ، آیت اللّه العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا میگوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیثهای قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی میخواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید». همیشه با زیارت عاشورا صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش میکردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیهالسلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و میفرمود: «در عالم معنا به من توصیه کردهاند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش میکرد: «تا زندهاید زیارت عاشورا را از دست ندهید».
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است. وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی) ...................... روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد. مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم! پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود. مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کردو گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم.
موفقیت آیا تاکنون تجربه کرده اید که جرقه ای در وجود شما باعث بیداری یکی از استعدادهای تان شده باشد؟ ایجاد انگیزه اگر زمانی احساس کردید که انگیزه ای برای ادامه تلاش یا شروع یک حرکت جدید ندارید ، سعی کنید خود را به افراد موفقی که در پیرامونتان هستند نزدیک کنید و با ایشان ارتباط برقرار کنید ، خواه ناخواه انرژی مثبت آنها در شما ایجاد انگیزه خواهد کرد. تعیین هدف در زندگی عده ای از مردم هستند که واقعاً نمی دانند از زندگی چه می خواهند و توانایی های خود را نیز نمی شناسند. باور خویشتن در باطن شما معجزه هایی وصف ناپذیر نهفته است. برای اینکه شگفتی های دلخواه خود را در زندگی بیافرینید باید در عمق و جود خویش به دنبال این طلاهای ناب رفته و آنها را از معدن های پر رمز و رازشان استخراج کنید. برنامه ریزی و حرکت برای رسیدن به اهداف زیبایی که برای آینده ترسیم کرده اید، زمان را از دست ندهید. برنامه ریزی دقیق و مدیریت زمان، شما را به اهدافتان نزدیک خواهد کرد. بدون هراس و اضطراب به یگانه نیروی قدرتمند عالم یعنی خداوند، اعتماد کنید و از او یاری بخواهید. اقدام کنید و موانع و مشکلات را یکی یکی از سر راه بردارید و به کارتان عشق بورزید.
و چه زود دیر میشود 20 سال گذشت..... ولی خیلی زود.... امروز 20 ساله شدم و ای کاش هنوز در دنیای شیرین بچگی میماندم
مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت . در اتاقش کامپیوتری بود ، بنابراین تصمیم گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد. ولی بطور تصادفی ایمیل را به ادرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود ، ایمیل را فرستاد. با این وجود ... جایی در هوستون ، بیوه ای از مراسم خاکسپاری شوهرش بازگشته بود. زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش را به این خاطر که پیامهای همدردی اقوام و دوستانش را بخواند ، چک کند. پس از خواندن اولین پیام ، از هوش رفت . پسرش به اتاق امد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند : به : همسر دوست داشتنی ام موضوع : من رسیدم تاریخ: دوم می 2009 میدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی . انها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به انهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم . من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام . می بینم که همه چیز اماده شده که فردا برسی. به امید دیدنت.
بدون شک تا به حال بارها و بارها شده که به خودتون گفتین که اگر به من بگن
بیشتر از 2 ساعت یا 2روز یا 2 ماه زنده نیستی چی کار می کنم؟
خب عموماً هم همه ما جوابهای تقریباً مشابه ای داریم که نتیجش کارهای
خوب، انجام دادن کارهائی که دوست داشتیم انجام بدیم ، اما وقت نمی شد،
کارهائی که رضایت خدا را داشته باشه و بالاخره اینکه کاری که با انجام دادن
اون حداقل بتونیم اون دنیامونو بخریم.
چرا باید ما کارهامونو نگه داریم برای 2 ساعت آخر، برای 2 روز آخر و یا
برای 2 ماه آخر، اصلاًچطور باید ما در این فرصت کم ، کارهائی که دوست
داشتیم انجام بدیم ، اما وقت نمی شد رو انجام بدیم؟ مگه 2 روز و 2 ساعت و
2 ماه خیلی وقت هست؟ که الان یاد اون می افتیم که باید انجام بدیم؟
باور کنید بیش از این ها هم وقت نیست!
شما بیاندیشید 2 سال و یا 20 سال و حتی 200 سال! آیا نباید سفر را آغاز کرد؟
آیا نباید رفت؟چرا برای خوبی به دنبال بهانه هستیم؟ ما که می دانیم رضایت
خدا رضایت قشنگی است ، پس چرا بخشش ها را نگاه داشتیم برای روز
آخر؟
چرا خوبی کردن را گذاشتیم برای روز آخر؟ چرا نگاه کردن به دخترکی که
دور خود می گردد تا سنجاق سری که مادرش از همسایه قرض گرفته تا
دخترش برای مهمانی امشب از آن استفاده کند را پیدا کند را برای روز
آخر گذاشته ایم؟چرا نگاه کردن به زنده شده گل های زمین را برای روز
آخر گذاشته ایم؟
چرا برای انتقام، هر چه باشد همان لحظه تدبیر می کنیم و برای بخشش باید
روزها و ماه ها صبر کرد و هزار واسطه آورد؟
چرا قبول کردن آنکه همه انسانها اشتباه می کنند، و باید انها را بخشید را
برای روز آخر گذاشته ایم؟
چرا زخمهای روزگار را همان روز و یا همان ساعت می شماریم، اما خوبیها را
برای روز اخر می گذاریم؟
چرا فکر کردن به اتفاقات هر روز خود را، همان شب، در بستر خواب انجام
ندهیم و چگونه فکر کردن به تمام عمر خود را که چه کرده ایم را 2روزه یا 2
ماهه انجام دهیم؟
چرا به طلوع و غروب باید الان نگاه کنم که وقت زیادی ندارم؟ پس چرا تمام
عمر روشن و خاموش شدن آسمان را ندیدیم؟
چرا سکوت در مقابل فریادهای همکارمان ، برادرمان، عابر خیابان و ... را از روز
اول آغاز نکردیم؟
چرا باید الان که می دانم باید زود بروم به آن می اندیشم که چرا
نیاندیشیده ام؟ چرا الان باید ساکت شوم و با دید بازتر به اطرافم نگاه کنم؟
چرا از پیر زنی که به درب نگاه می کند تا نه فرزند نامردش، بلکه نوه کوچکش
را ببیند باید الان احوال پرسی کنم؟
چرا الان باید در گرمای خانه ناگهان سردم شود؟ چرا که به یاد کودک 12 ساله
ای افتادم که در پارک سر خیابانمان بر روی نیمکت خوابیده است؟
چرا باید الان بیاندیشم که انفاق کنم ؟
چرا باید الان به یاد مادری باشم که در خانه سالمندان در انتظار سفر است؟
چرا باید الان به چرا ها بیاندیشم؟
دوستان من مگر غیر از این است که ما باید برویم؟
چرا از الان فکر نکنیم که 2 ساعت ، 2 روز، 2 ماه و یا 2 سال و حتی 20 سال
دیگه بیشتر زنده نیستیم؟
به فکر صندلی قدرت نباشید! چرا که این ساده ترین واژه برای فریب من و تو
هست؛ اگر فکر کنید
که دیگری باید تو را به قدرت برساند؛ سخت در اشتباهید؛ باید اندیشه ما بهتر
بودن در هر شرایطی باشد.
بیایید همیشه خودمون رو یه مسافر بدونیم و کوله بار خوبی رو جمع کنیم!
دوست من ! از همین حالا طوری بخواب، طوری نفس بکش، طوری ببخش،
طوری نگاه کن، طوری زنده باش، طوری حرف بزن که گوئی
صور سفر را دمیده اند!
سلام به همه ی دوستای گلـــــــــــــــــــم خوبین؟ خوش میگذره با درس و مشق و مدرسه و دانشگاه واااااای دانشگاه امروز اولین روزی بود که میرفتم دانشگاه خیلی خوشحال بودم و کلی ذوق داشتم خلاصه رفتم توی کلاس با نیم ساعت تاخیراستاد عقده ای از همون جلسه ی اول و راس ساعت 8 کلاسو شروع کرده بود اینقده حرصم گرفت منم که تشریف برده بودم مهمونی نه کتابی نه دفتری هیچی اخه میدونین به سفارشه دختر خاله ی گلم * سپید* گفت هیچی با خودت نبری جلسه ی اول که سوژه ی خنده میشی خلاصه اقا ما نشستیم و دیدیم همه کتاب به دست دفتر به دست عجیب مشغول دید زدن همدیگه از پشت این کتاب دفترا بودن گفتم هاااااااااااااا پس بگو چرا این پسرامون همشون کتاب به دستن یکیشون تیک عصبی داشت ( از پسرا ) هی این پاشو میکوبوند محکم به صندلی جلویی باور کنین من پام درد میگرفت. اخر تیکش به منم سرایت کرد و پای منم نا خود اگاه تکون میخورد . کلاس فیزیک که استاده پشت سر هم واسه خودش بلغور کرد خب راحت شدیم رسید . کلاس زبان استادش از همون اول شروع کرد به جک گفتن و ترم اولیا رو مخسره کردن بعدش کلاس ریاضی داشتیم. که اینم استاده تیک عصبی داشت هی اولش میگفت دانشجو باید زرنگ باشه در حین تدریس من جزوه بردارین اخرش که این شروع کرد به تدریس همه ی کله ها به طرز فجیعی روی دفتراشون بود. اخه بیچاره ها داشتن جزوه بر میداشتن بعد یهو استاده داد زد خانومها و اقایان مهندس گوش کنین نه اینکه الان جزوه بنویسین اخرشم ما نفهمیدیم که چیکار کنیم؟؟؟؟ اخرش همه به این نتیجه رسیدیم که استاده یه خورده شادروانه خلااااااااااااااصه قصه ی ما به سر رسید هفته ی دیگه هم دومین جلسه ی کلاسمونه ولی خیلی جالب بود.شیرین بود اولین روز دانشگام خیلی دوستون دارم مواظب خوبیهاتون باشین در پناه حق
بی تو میشه زنده موند بی تو میشه غم نخورد میشه بی تو خندید میشه تو رویا نمرد زندگی هنوز قشنگه فکر نکن بی تو شکستم بی تو افتابی روزام پنجره ها رو نبستم از سرت خیلی زیاد بودم و هیچوقت ندونستی نتونستی منو بشناسی و افسوس نتونستی نمیخوام حتی یه لحظه باز کنار تو بشینم نه دیگه صداتو بشنوم نه چشماتو ببینم بی تو میشه زنده موند بی تو میشه غم نخورد میشه بی تو خندید میشه تو رویا نمرد ...
خدایا تار و پود وجود ما را به عشق خود عجین کن که در وجودت محو شویم. ( دکتر چمران ) 5 قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید: _ قلبتان را از نفرت پاک کنید . _ ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید . _ ساده زندگی کنید . _ بیشتر ببخشید . _ کمتر توقع داشته باشید .
مدت زیادی از زمان ازدواج شان می گذشت و طبق معمول ، زندگی فراز و
نشیب های خاص خود را داشت. یک روز ، زن که از ساعات کاری شوهر
عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و
باعث نا امیدی شوهر شد.
مرد پس از یک هفته سکوت همسرش ، با کاغذ و قلمی دردست به طرف او
رفت و پیشنهاد کرد هر آن چه را که باعث آزارشان می شود بنویسد و در مورد
آنها بحث و تبادل نظر کنند . زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر
خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن . مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی
به همسر ، نوشتن را آغاز کرد . یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد و
بدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند ، اما زن با
دیدن کاغذ شوهر ، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد .
شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود : دوستت دارم عزیزم .
. مولا علی .
يا علی گفتم زمين را لرزه بر اندام شد گل بخنديد از شعف ، مرغ دلم ازاد شد ماه را گردون بيامد ، خنده بر لبها بزد کودک بيچاره ای را ، مهر او دمساز شد اسمان خشمی نديد همپای با خشم علی خشم او بر روی نامردان چنين اغاز شد اسمان رنگ دگر دارد ، با مهر علی چون مناجات علی شبها به رنگ ساز شد سر به زانوی تفکر می کند جان را به گور در عجب ماندی در او ، جهل منم اغاز شد مادرم اين قصه را گفته ست بارها در گوش من يک جهان را با علی عدلی فزون اغاز شد
التماس دعا
خدا روز بدون رنج ، بدون خنده ، بدون اندوه ، و افتاب بدون باران وعده نداده است . اما او توان پایداری در ان روزها ، و وعده تسلی پس از اشک و چراغ راه را داده است GOD didnt promise days without pain / laughter / without sarrow / sun without rain / but he did promise strength for the day / comfort for the tears / and light for the way.
سلام به همه ی دوستای گلم خوبـــــــــــــین؟ دیگه غم و غصه تعطیل. امروز 40 روز شد دیگه بسه نمیخوام دیگه بهش فک کنم ، به نامردی که در حقم کرد ولی یه چیزی بهم ثابت شد عشق و عاشقی قبل ازدواج فقط کشـــــــــــــــــــکه باور کنین امیدوارم از این به بعد کسی اشتباه منو تکرار نکنه میخوام از این به بعد شاد باشم زندگی کنم و امید داشته باشم امیـــــــــــــــــد کلمه ای که واسم واقعا بی معنی شده بود ولی از الان به بعد میخوام تو زندگیم جریان داشته باشه پـــــــــــــــس با یه یا علی بلند میشم و یه شروع تازه واسه یه زندگیه عالی و بدون غصه شروع میکنم با نام و یادش داغ که از گردش دوران دارم من به زیبایی این زندگی ایمان دارم جویباریست گل آلوده ولی میدانم صاف خواهد شد و این نقش به چشمان دارم میشوم زرد ولی هیچ نمیپوسم من
چون که در خاک جهان ریشه فراواااااااااااااااان دارم تا یه سلام دوباره همتونو به خدای خوب و مهربون که یاور همیشگیه تنهاییه میسپرمتون خدانگهدارتـــــــــــــــــــــــــون
روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شدم سایه ی سردم تو رو میدیدم از اون ور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی اسمونو بی تو خط خطی کردم چجوری میتونی اینقده بد شی سکوت قلبتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره اخر قصه همین شه روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم تازه میفهمم اشتبام همین بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم عشق تو دار و ندار دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی بیا سکوتتو بشکن و برگرد که هنوزم تو دل من نمردی سکوت قلبتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره اخر قصه همین شه |
About
فصل بهار بود و او تصمیم گرفت پرنده قلبش را ازاد کند. او این کار را کرد . ولی پس از دقایقی اندک پرنده بازگشت. او با عصبانیت گفت : تو باید اکنون در اسمان باشی . برگرد ... پرنده هراسان گفت : رفتم ولی اسمان قلب تو خیلی وسیعتر است. لطفا ... مرا ازاد نکن .
Home
|