آیه های بارانی

زیارت عاشورا، پاداش بزرگ

صالح پسر عُقْبه، از یاران امام پنجم علیه‏السلام به نقل از پدرش می‏گوید: امام باقر علیه‏السلام فرمود: «کسی که در روز عاشورا، از نزدیک امام حسین علیه‏السلام را با چشم گریان زیارت کند، خداوند پاداش بزرگی به او می‏دهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زیارت کند، تکلیف او چیست؟» حضرت فرمود: «پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرین کن. سپس دو رکعت نماز زیارت بخوان و هر چه می‏توانی بر مصیبت امام گریه کن. خاندانت را نیز بر این عمل ترغیب کن». آن‏گاه در پایان افزودند: «من ضمانت می‏کنم هر کسی این کار را انجام دهد، خداوند پاداش یاد شده را به او بدهد».

زیارت پیامبران

فردی به نام عَلْقَمه می‏گوید: به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: «اگر قصد زیارت امام حسین علیه‏السلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟» حضرت فرمودند: «مانند کسی که سلام می‏دهد، به سوی آن حضرت روی کن و با توجه و حضور قلب به آن سوی نگاه کن و پس از گفتن اللّه‏ اکبر این‏گونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبداللّه‏... (و متن زیارت عاشورا را به وی می‏آموزد) و پس از آن دو رکعت نماز بگزار». آن‏گاه فرمودند: «فرشتگان نیز آن حضرت را این‏گونه زیارت می‏کنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا می‏برد و نام او را در زمره همراهان امام حسین علیه‏السلام و شهیدان کربلا نگاشته، ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت می‏کند».

وعده خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

صفوان از یاران امام ششم می‏گوید: امام صادق علیه‏السلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیه‏السلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آن‏گاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاری‏ای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بی‏تردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل می‏کنند و نیازمندی تو را برمی‏آورند».

زیارت عاشورا، حدیث قدسی

محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی می‏گوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارت‏ها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمی‏آید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی‏نظیر است».

مداومت بر زیارت عاشورا

آیت اللّه‏ شبیری زنجانی، از مراجع تقلید می‏گوید: «یکی از چشم‏های فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضه‏ای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا می‏شد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».

تنها زیارت عاشورا

یکی از بزرگان حوزه می‏فرماید: امام جماعت مسجد محمدیّه قم، جناب حجة‏الاسلام والمسلمین سیدحسین برقعی به من گفتند: «پس از سانحه‏ای که برای من روی داد، به فراموشی شگفت‏آوری دچار شدم؛ به گونه‏ای که تمامی اعضای خانواده و فرزندان خویش را می‏دیدم، ولی هیچ کدام از آنها را نمی‏شناختم. تنها چیزی را که فراموش نکرده بودم، زیارت عاشورا بود که آن را از حفظ می‏خواندم».

ادای دِین

عالم متقی، مرحوم آیت اللّه‏ نجفی قوچانی (نویسنده کتاب سیاحت غرب)، در زندگی‏نامه خود می‏نویسد: «پدرم بسیار مقروض بود و بدهی‏اش پیوسته بیشتر می‏شد. من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم. بدین ترتیب، هر روز دو ساعت پیش از ظهر خواندن دعا را آغاز می‏کردم و هنوز ظهر نشده بود که زیارت تمام می‏شد. پس از چهل روز، نامه‏ای از پدرم دریافت کردم که خبر مسرت‏بخش ادای دِین خودش را برای من نگاشته بود. از آن پس، دل قوی داشتم و هر حاجت مهمی که برایم پیش می‏آمد، به آستان مقدس حسینی علیه‏السلام روی می‏آوردم و با قرائت چهل بار زیارت عاشورا نیازم برآورده می‏شد».

آخرین ذکر، زیارت عاشورا

مرجع بزرگ، آیت اللّه‏ العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا می‏گوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیث‏های قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه‏ شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی می‏خواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».

همیشه با زیارت عاشورا

صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش می‏کردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیه‏السلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و می‏فرمود: «در عالم معنا به من توصیه کرده‏اند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش می‏کرد: «تا زنده‏اید زیارت عاشورا را از دست ندهید».
منبع: ماهنامه گلبرگ

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت۱٢:٥۸ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

 وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.

وقتی خواستم  عاشق شوم گفتند دروغ است.

وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.

وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

......................

 

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را

 دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل

 داشت برای دکتر تعریف کرد.

 

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از

تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از

این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه

کسی مداوا کنم!

 

پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل

نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را

شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می

شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.

 

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به

پزشک کردو گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم.

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳٠ساعت٢:٥۱ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

موفقیت

آیا تاکنون تجربه کرده اید که جرقه ای در وجود شما باعث بیداری یکی از استعدادهای تان شده باشد؟
آیا تاکنون با افراد موفق برخورد داشته اید که این ارتباط باعث تشویق شما به جنبش و تکاپو به سوی موفقیت شود؟
گاهی اوقات چنین است که در اثر غفلت یا عدم آگاهی از استعدادهای وجودی خویش، سال های زیادی را یک نواخت و بدون هیچ پیشرفتی سپری می کنیم، حال یا به همان یک نواختی قانع هستیم و یا از آن خسته و افسرده شده و انگیزه خود را برای هر کاری از دست می دهیم.
اما گاه انسان در مسیر زندگی خویش با افراد موفقی مواجه می شود که دیدن موفقیت آنها باعث بیدار شدن استعدادهای فطری انسان و ایجاد اعتماد به نفس برای او می شود و ندایی از درون می شنود که «من نیز می توانم...»
هر لحظه ممکن است جرقه ای در وجود انسان روشن شود که او را تشویق به تلاش بیشتر برای رسیدن به اهداف بالاتر کند ، آن لحظه را باید قدر دانست و به آسانی از دست نداد.
این یک نمونه از همان نسیم هایی است که آخرین رسول الهی از آن سخن می گوید که: « در زندگی شما نسیم هایی می ورزد که از جانب خداست، آگاه باشید که خودتان را در معرض دریافت آن نسیم ها قرار دهید.»
هر لحظه ممکن است جرقه ای در وجود انسان روشن شود که او را تشویق به تلاش بیشتر برای رسیدن به اهداف بالاتر کند ، آن لحظه را باید قدر دانست و به آسانی از دست نداد.
زمان رودخانه ای سیال است که همه انسان ها در آن شناورند ، اما درک لحظه هاست که انسان ها را از یکدیگر متمایز می سازد. کسی که می خواهد به موفقیت برسد باید تلاشی توام با ایمان به پیروزی داشته باشد. کسی که منتظر زمان می نشیند آن را از دست می دهد. پس مراقب تک تک لحظه هایی که به شما رو می کند باشید.

ایجاد انگیزه

اگر زمانی احساس کردید که انگیزه ای برای ادامه تلاش یا شروع یک حرکت جدید ندارید ، سعی کنید خود را به افراد موفقی که در پیرامونتان هستند نزدیک کنید و با ایشان ارتباط برقرار کنید ، خواه ناخواه انرژی مثبت آنها در شما ایجاد انگیزه خواهد کرد.
البته افراد موفقی می توانند به عنوان الگوی انسان قرار گیرند که اولاً با تلاش و پشتکار خود به موفقیت رسیده اند نه به صورت اتفاقی و آنی! و ثانیاً در زمان رسیدن به موفقیت اخلاق نیکو را فراموش نکرده و با دیگران به زیبایی برخورد می کنند.
تمرکز نیروهای جسمانی و عقلانی، روحی و روانی در یک نقطه به مراتب اثری بیشتر از نیروهای پراکنده خواهد داشت.
برای کسب موفقیت تمرکز داشته باشید.
تاکنون به این نکته دقت کرده اید که چرا ذره بین پارچه یا کاغذ را می سوزاند؟ بسیار ساده است، ذره بین نور آفتاب را جذب می کند و شعاع های، پراکنده آن را در یک نقطه متمرکز می سازد، بنابراین اگر چیزی را جلوی آن نگه داریم آن را می سوزاند. تمرکز نیروهای جسمانی و عقلانی، روحی و روانی در یک نقطه به مراتب اثری بیشتر از نیروهای پراکنده خواهد داشت.

تعیین هدف در زندگی

عده ای از مردم هستند که واقعاً نمی دانند از زندگی چه می خواهند و توانایی های خود را نیز نمی شناسند.
تعیین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت در زندگی باعث نشاط و شادابی فرد می شود و او را به تلاش و تکاپو در جهت رسیدن به آن اهداف وا می دارد. هر گاه تعیین حاصل کنید که زندگی شما ماموریتی با شکوه و قهرمانانه است، دیگر سستی به خود راه نخواهید داد.
زندگی ما حاصل نگرش و طرز تلقی ما از هستی است. ما آزادانه و بدون محدودیت، فکر و باور خود را بر می گزینیم. پس چه بهتر که آینده ای روشن و توام با موفقیت را برای خود ترسیم کرده و با اعتماد به نفس کامل به سوی آن حرکت کنیم.
اگر اهداف خود را به گونه ای جدی بر پرده ذهن تصور کنید و با تمام وجود در صدد تحقق آنها بر آیید، جزء جزء زندگی شما رو به کمال و شکوفایی خواهد رفت.

باور خویشتن

در باطن شما معجزه هایی وصف ناپذیر نهفته است. برای اینکه شگفتی های دلخواه خود را در زندگی بیافرینید باید در عمق و جود خویش به دنبال این طلاهای ناب رفته و آنها را از معدن های پر رمز و رازشان استخراج کنید.
در درون، خزانه ای بی کران از توان مندی هاست که می تواند آنچه را که در آرزوی آنیم برایمان فراهم کند.
شناخت استعدادها و استفاده به موقع و به جا از آنها بسیار مهم است. کسی که از استعداد های خویش استفاده نمی کند گویی از آن بی بهره است. آری فرد کم استعداد با پشتکار به موفقیت نزدیک تر است از فرد با استعدادی که از آن استفاده نمی کند.
بدون هراس و اضطراب به یگانه نیروی قدرتمند عالم یعنی خداوند، اعتماد کنید و از او یاری بخواهید. اقدام کنید و موانع و مشکلات را یکی یکی از سر راه بردارید و به کارتان عشق بورزید.

برنامه ریزی و حرکت

برای رسیدن به اهداف زیبایی که برای آینده ترسیم کرده اید، زمان را از دست ندهید. برنامه ریزی دقیق و مدیریت زمان، شما را به اهدافتان نزدیک خواهد کرد. بدون هراس و اضطراب به یگانه نیروی قدرتمند عالم یعنی خداوند، اعتماد کنید و از او یاری بخواهید. اقدام کنید و موانع و مشکلات را یکی یکی از سر راه بردارید و به کارتان عشق بورزید.
هر انسانی که اهل عمل و اقدام باشد معتقد است: اوضاع و شرایط هر گونه که باشد با شکوه است و راه رشد و تعالی و تحول بر من گشوده است.
اگر به هدف خود ایمان داشته باشید، فرصت ها در جلوی شما رژه خواهد رفت.
پیروز و شاد کام باشید

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٥ساعت٢:۱۸ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

 

!

 

و چه زود دیر میشود

 20 سال گذشت.....

 ولی خیلی زود....

امروز 20 ساله شدم و ای کاش هنوز در دنیای شیرین بچگی میماندماسترس

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۱ساعت٦:٠٧ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت . در اتاقش کامپیوتری بود ، بنابراین تصمیم

گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد. ولی بطور تصادفی ایمیل را به ادرس

اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود ، ایمیل را فرستاد.

با این وجود ... جایی در هوستون ، بیوه ای از مراسم خاکسپاری شوهرش

 بازگشته بود.

 زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش را به این خاطر که پیامهای همدردی اقوام و

دوستانش را بخواند ، چک کند. پس از خواندن اولین پیام ، از هوش رفت .

پسرش به اتاق امد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند :

به : همسر دوست داشتنی ام

موضوع : من رسیدم

تاریخ: دوم می 2009

میدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی . انها اینجا

کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به انهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم .

من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام . می بینم که همه چیز اماده شده که

فردا برسی. به امید دیدنت.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۸ساعت۸:٤٠ ‎ق.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

 

 

 

بدون شک تا به حال بارها و بارها شده که به خودتون گفتین که اگر به من بگن

 بیشتر از 2 ساعت یا 2روز یا 2 ماه زنده نیستی چی کار می کنم؟

 خب عموماً هم همه ما جوابهای تقریباً مشابه ای داریم که نتیجش کارهای

  خوب، انجام دادن کارهائی که دوست داشتیم انجام بدیم ، اما وقت نمی شد،

  کارهائی که رضایت خدا را داشته باشه و بالاخره اینکه کاری که با انجام دادن

  اون حداقل بتونیم اون دنیامونو بخریم.

   چرا باید ما کارهامونو نگه داریم برای 2 ساعت آخر، برای 2 روز آخر و یا

برای 2  ماه آخر، اصلاًچطور باید ما در این فرصت کم ، کارهائی که دوست

داشتیم  انجام بدیم ، اما وقت نمی شد رو انجام بدیم؟ مگه 2 روز و 2 ساعت و

2 ماه  خیلی وقت هست؟ که الان یاد اون می افتیم که باید انجام بدیم؟

 باور کنید بیش از این ها هم وقت نیست!

 شما بیاندیشید 2 سال و یا 20 سال و حتی 200 سال! آیا نباید سفر را آغاز کرد؟

 آیا نباید رفت؟چرا برای خوبی به دنبال بهانه هستیم؟ ما که می دانیم رضایت

  خدا رضایت قشنگی است ، پس چرا بخشش ها را نگاه داشتیم برای روز

آخر؟

  چرا خوبی کردن را گذاشتیم برای روز آخر؟ چرا نگاه کردن به دخترکی که

  دور خود می گردد تا سنجاق سری که مادرش از همسایه قرض گرفته تا

دخترش برای مهمانی امشب از آن استفاده کند را پیدا کند را برای روز

آخر گذاشته ایم؟چرا نگاه کردن به زنده شده گل های زمین را برای روز

آخر گذاشته ایم؟

 چرا برای انتقام، هر چه باشد همان لحظه تدبیر می کنیم و برای بخشش باید

 روزها و ماه ها صبر کرد و هزار واسطه آورد؟

 چرا قبول کردن آنکه همه انسانها اشتباه می کنند، و باید انها را بخشید را

 برای روز آخر گذاشته ایم؟

 چرا زخمهای روزگار را همان روز و یا همان ساعت می شماریم، اما خوبیها را

برای روز اخر می گذاریم؟

چرا فکر کردن به اتفاقات هر روز خود را، همان شب، در بستر خواب انجام

 ندهیم و چگونه فکر کردن به تمام عمر خود را که چه کرده ایم را 2روزه یا 2

ماهه انجام دهیم؟

چرا به طلوع و غروب باید الان نگاه کنم که وقت زیادی ندارم؟ پس چرا تمام

عمر روشن و خاموش شدن آسمان را ندیدیم؟

چرا سکوت در مقابل فریادهای همکارمان ، برادرمان، عابر خیابان و ... را از روز

اول آغاز نکردیم؟

چرا باید الان که می دانم باید زود بروم به آن می اندیشم که چرا

نیاندیشیده ام؟ چرا الان باید ساکت شوم و با دید بازتر به اطرافم نگاه کنم؟

چرا از پیر زنی که به درب نگاه می کند تا نه فرزند نامردش، بلکه نوه کوچکش

را ببیند باید الان احوال پرسی کنم؟ 

چرا الان باید در گرمای خانه ناگهان سردم شود؟ چرا که به یاد کودک 12 ساله

 

ای افتادم که در پارک سر خیابانمان بر روی نیمکت خوابیده است؟

چرا باید الان بیاندیشم که انفاق کنم ؟

چرا باید الان به یاد مادری باشم که در خانه سالمندان در انتظار سفر  است؟

چرا باید الان به چرا ها بیاندیشم؟

دوستان من مگر غیر از این است که ما باید برویم؟

چرا از الان فکر نکنیم که 2 ساعت ، 2 روز، 2 ماه و یا 2 سال و حتی 20 سال

دیگه بیشتر زنده نیستیم؟

به فکر صندلی قدرت نباشید! چرا که این ساده ترین واژه برای فریب من و تو

هست؛ اگر فکر کنید

که دیگری باید تو را به قدرت برساند؛ سخت در اشتباهید؛ باید اندیشه ما بهتر

بودن در هر شرایطی باشد.

بیایید همیشه خودمون رو یه مسافر بدونیم و کوله بار خوبی رو جمع کنیم!

دوست من ! از همین حالا طوری بخواب، طوری نفس بکش، طوری ببخش،

طوری نگاه کن، طوری زنده باش، طوری حرف بزن که گوئی

صور سفر را دمیده اند!

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت۱۱:٠٥ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

سلام به همه ی دوستای گلـــــــــــــــــــم

خوبین؟

خوش میگذره با درس و مشق و مدرسه و دانشگاه

واااااای دانشگاه

امروز اولین روزی بود که میرفتم دانشگاه خیلی خوشحال بودم و کلی ذوق

داشتم خلاصه رفتم توی کلاس با نیم ساعت تاخیراستاد عقده ای از همون

 جلسه ی اول و راس ساعت 8 کلاسو شروع کرده بود

اینقده حرصم گرفت

منم که تشریف برده بودم مهمونی نه کتابی نه دفتری هیچی

اخه میدونین به سفارشه دختر خاله ی گلم * سپید* گفت هیچی با خودت

 نبری جلسه ی اول که سوژه ی خنده میشی

خلاصه اقا ما نشستیم و دیدیم همه کتاب به دست دفتر به دست

عجیب مشغول دید زدن همدیگه از پشت این کتاب دفترا بودن

گفتم هاااااااااااااا پس بگو چرا این پسرامون همشون کتاب به دستن

یکیشون تیک عصبی داشت ( از پسرا ) هی این پاشو میکوبوند محکم به

 صندلی جلویی باور کنین من پام درد میگرفت. اخر تیکش به منم سرایت کرد و

 پای منم نا خود اگاه تکون میخورد .

کلاس فیزیک که استاده پشت سر هم واسه خودش بلغور کرد و رفت

خب راحت شدیم رسید .

کلاس زبان استادش از همون اول شروع کرد به جک گفتن و ترم اولیا رو

مخسره کردن بعدش کلاس ریاضی داشتیم.

که اینم استاده تیک عصبی داشت هی اولش میگفت دانشجو باید زرنگ باشه

در حین تدریس من جزوه بردارین اخرش که این شروع کرد به تدریس همه ی

کله ها به طرز فجیعی روی دفتراشون بود.

اخه بیچاره ها داشتن جزوه بر میداشتن

بعد یهو استاده داد زد خانومها و اقایان مهندس گوش کنین نه اینکه الان جزوه

بنویسین اخرشم ما نفهمیدیم که چیکار کنیم؟؟؟؟

اخرش همه به این نتیجه رسیدیم که استاده یه خورده شادروانه

خلااااااااااااااصه

قصه ی ما به سر رسید هفته ی دیگه هم دومین جلسه ی کلاسمونه

ولی خیلی جالب بود.شیرین بود اولین روز دانشگام

  

 خیلی دوستون دارم

 

مواظب خوبیهاتون باشین

 

در پناه حق

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت٩:٥٦ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

بی تو میشه زنده موند

بی تو میشه غم نخورد

میشه بی تو خندید

میشه تو رویا نمرد

زندگی هنوز قشنگه

فکر نکن بی تو شکستم

بی تو افتابی روزام

پنجره ها رو نبستم

از سرت خیلی زیاد بودم و

هیچوقت ندونستی

نتونستی منو

بشناسی و افسوس

نتونستی

نمیخوام حتی یه لحظه باز کنار تو بشینم

نه دیگه صداتو بشنوم

نه چشماتو ببینم

بی تو میشه زنده موند

بی تو میشه غم نخورد

میشه بی تو خندید

میشه تو رویا نمرد ...

 

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱۱:٠۳ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

خدایا تار و پود وجود ما را به عشق خود عجین کن که در وجودت

 محو شویم. ( دکتر چمران )

 

      

5 قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید:

_ قلبتان را از نفرت پاک کنید .

_ ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید .

_ ساده زندگی کنید .

_ بیشتر ببخشید .

_ کمتر توقع داشته باشید .

 

 

یک شکایت بزرگ

 

مدت زیادی از زمان ازدواج شان می گذشت و طبق معمول ، زندگی فراز و

 نشیب های خاص خود را داشت. یک روز ، زن که از ساعات کاری شوهر

 عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و

 باعث نا امیدی شوهر شد.

مرد پس از یک هفته سکوت همسرش ، با کاغذ و قلمی دردست به طرف او

 رفت و پیشنهاد کرد هر آن چه را که باعث آزارشان می شود بنویسد و در مورد

 آنها بحث و تبادل نظر کنند . زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر

 خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن . مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی

 به همسر ، نوشتن را آغاز کرد . یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد و

 بدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند ، اما زن با

 دیدن کاغذ شوهر ، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد .

 شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود : دوستت دارم عزیزم .

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٢ساعت۱۱:۱٤ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

 

. مولا علی .

يا علی گفتم زمين را لرزه بر اندام شد

گل بخنديد از شعف ، مرغ دلم ازاد شد

ماه را گردون بيامد ، خنده بر لبها بزد

کودک بيچاره ای را ، مهر او دمساز شد

اسمان خشمی نديد همپای با خشم علی

خشم او بر روی نامردان چنين اغاز شد

اسمان رنگ دگر دارد ،  با مهر علی

چون مناجات علی شبها به رنگ ساز شد

سر به زانوی تفکر می کند جان را به گور

در عجب ماندی در او ، جهل منم اغاز شد

مادرم اين قصه را گفته ست بارها در گوش من

يک جهان را با علی عدلی فزون اغاز شد

التماس دعا

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٩ساعت۱٢:٥٩ ‎ق.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

 

خدا روز بدون رنج ، بدون خنده ، بدون اندوه ، و افتاب بدون باران وعده نداده است . اما او توان پایداری در ان روزها ، و وعده تسلی پس از اشک و چراغ راه را داده است

GOD didnt promise days without pain / laughter / without sarrow / sun without rain / but he did promise strength for the day / comfort for the tears / and light for the way.

 

 

سلام به همه ی دوستای گلم

خوبـــــــــــــین؟

دیگه غم و غصه تعطیل.

امروز 40  روز شد

دیگه بسه

نمیخوام دیگه بهش فک کنم ، به نامردی که در حقم کرد ولی

یه چیزی بهم ثابت شد

عشق و عاشقی قبل ازدواج فقط کشـــــــــــــــــــکه

باور کنین

امیدوارم از این به بعد کسی اشتباه منو تکرار نکنه

میخوام از این به بعد شاد باشم

زندگی کنم و

امید داشته باشم

امیـــــــــــــــــد

کلمه ای که واسم واقعا بی معنی شده بود

ولی از الان به بعد میخوام تو زندگیم جریان داشته باشه

پـــــــــــــــس با یه یا علی بلند میشم و یه شروع تازه واسه یه زندگیه عالی و

بدون غصه شروع میکنم

  با نام و یادش

داغ که از گردش دوران دارم

من به زیبایی این زندگی ایمان دارم

جویباریست گل آلوده ولی میدانم

صاف خواهد شد و این نقش به چشمان دارم

میشوم زرد ولی هیچ نمیپوسم من

 چون که در خاک جهان ریشه فراواااااااااااااااان دارم

تا یه سلام دوباره

همتونو به خدای خوب و مهربون که یاور همیشگیه تنهاییه میسپرمتون

خدانگهدارتـــــــــــــــــــــــــون

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٤ساعت۱:۱٧ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()

 

روزای سخت نبودن با تو

 

خلا امیدو تجربه کردم

 

 داغ دلم که بی تو تازه میشد

 

همنفسم شدم سایه ی سردم

 

تو رو میدیدم از اون ور ابرا

 

که میخوای سرسری از من رد شی

 

اسمونو بی تو خط خطی کردم

 

چجوری میتونی اینقده بد شی

 

سکوت قلبتو بشکن و برگرد

 

نذار این فاصله بیشتر از این شه

 

نمیخوام مثل گذشته که رفتی

 

دوباره اخر قصه همین شه

 

روزای سخت نبودن با تو

 

دور نبودنتو خط کشیدم

 

تازه میفهمم اشتبام همین بود

 

چهره ی عشقمو غلط کشیدم

 

عشق تو دار و ندار دلم بود

 

اومدی دار و ندارمو بردی

 

بیا سکوتتو بشکن و برگرد

 

که هنوزم تو دل من نمردی

 

سکوت قلبتو بشکن و برگرد

 

نذار این فاصله بیشتر از این شه

 

نمیخوام مثل گذشته که رفتی

 

دوباره اخر قصه همین شه

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱ساعت٢:٥٩ ‎ب.ظتوسط یگانه | نظرات ()